العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

97

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

است و بىاراده و ممكن نيست دو معلول مختلف از آن پديد آيد ، يا منظور اينست كه وجود دو امر منظم با حكمت پديد نگردند جز از مؤثرى حكيم و متوجه بدقائق حكمت ، يا اينكه بىنيازى از علّت و ترجيح بلا مرجح كه شما پنداريد در هر دو يكى است پس چرا يكى ثابت است و يكى سيّار و چرا وارونه نيست و معنى اول اظهر است چنانچه پوشيده نيست . « دلالتها باطل ميشدند » ظاهر است در اينكه اوضاع نجومى نشانه حوادث ميشوند « در بروج ثابته » بحسب ظاهر دلالت دارد كه انتقال بروج باعتبار برابرى با نفس شكلهاى ستاره‌هاى هر برجى است مانند شكل عقرب و ميزان نه جزئى از فلك كه اين ستاره‌ها در آن ديده ميشوند ولى ممكن است مقصود بيان حكمت كندى حركت ستاره‌ها باشد تا نشانه بودن اين اشكال براى بروج درست باشد و لو به اينكه نزديك آنها باشند نه در خود آنها ولى بعيد است . « دو شعرى » جوهرى گفته : شعرى ستاره‌ايست كه پس از جوزاء در شدت گرما طلوع مىكند و دو تا هستند يكى شعرى عبور كه در خود جوزاء است و شعرى قميصاء كه در ذراع است ، عرب پندارد هر دو خواهر ستاره سهيلند ( پايان ) . . . 24 - المتهجد : در تعقيب نماز امير المؤمنين عليه السّلام : خواستارم از تو بنامت كه بدان چرخ را روان كردى و آن را نشانه‌گاه خورشيد و ماهت نمودى ، و نامت بر آن نگارش كردى . 25 - درّ منثور سيوطى ( ج 1 ص 43 ) نقل از 19 كتاب خودشان از عباس بن عبد المطلب ، گفت : ما نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله بوديم فرمود : ميدانيد ميان آسمان و زمين چه اندازه است ؟ گفتيم : خدا و رسولش داناترند ، فرمود : پانصد سال راه ، و از هر آسمانى تا ديگرى 500 سال راه ، و كلفتى هر آسمانى هم 500 سال راه ، و بالاى آسمان هفتم دريائيست كه از بالا تا پائينش به اندازه ميان آسمان و زمين است سپس بالايش هشت گوزنست كه از زانو ( ران خ ب ) تا سم آنها به اندازه از آسمان تا زمين است ، و آنگه بالايش عرش است كه از بالا تا پائين به اندازه از آسمان است